الشيخ أبو الفتوح الرازي

253

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

است ( 1 ) . * ( وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ ) * ، يعقوب « يحشرهم » خواند به « يا » ، ثمّ يقول ، و باقى قرّاء خواندند به « نون » . آن كه به « يا » خواند رد كرد على اسم اللَّه تعالى في قوله * ( عَلَى اللَّه ) * ، و آن كه به « نون » خواند ابتداى كلامى باشد . قوله : * ( يَوْمَ ) * ، نصب او بر ظرف ، و عامل در او فعل مقدّر ، يعنى اذكر ، ياد كن اى محمّد آن روز كه ما حشر كنيم ، يعنى جمع كنيم جمله را . و نصب « جميعا » بر حال است ، أى مجتمعين ، و روا باشد ( 2 ) كه تأكيد باشد از ضمير منصوب متّصل فى هم . آنگه گوييم آنان را كه مشرك شدند و با خداى تعالى انباز گرفتند كجااند آن انبازان شما كه دعوى كردى ( 3 ) شركت ايشان با خداى تعالى . * ( ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ ) * ، حمزه و كسايى و يعقوب خواندند : « يكن » به « يا » لتقدّم الفعل و لأنّ الاسم هو « ان » مع الفعل ، و باقى قرّاء به « تا » خواندند . ابن كثير و ابن عامر و عاصم خوانند ( 4 ) : فتنتهم ، بالرّفع على اسم كان ، و باقى قرّاء به نصب خوانند على انّه خبر كان . حمزه و كسايى و خلف خوانند : « و اللَّه ربّنا » ، به فتح « با » على حذف حرف النّداء ، و التّقدير : يا ربّنا . و باقى قرّاء به جرّ « با » خوانند . حجّت آن كس كه « يكن » خواند به « يا » و به نصب « فتنة » آن است كه أن مع الفعل در جاى اسم نهاد ، و مثله : ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ( 5 ) ، و بر قراءت آن كس كه به رفع « فتنة » خواند ، « يا » براى آن گفت كه فعل مقدّم است و تأنيث نه حقيقى است ، و آن كس كه به « تا » خواند و رفع « فتنه » براى آن كه فتنه مؤنّث اللَّفظ است و اسم كان است و أن مع الفعل در محلّ نصب باشد و ( 6 ) و خبر كان ، و تقدير اين بود كه : لم يكن ( 7 ) فتنتهم الَّا قولهم . و آن كس كه « و اللَّه ربّنا » خواند ، لفظ « اللَّه » را صفت « ربّ » كرد ، و آن كه به نصب خواند بر تقدير « اللَّه » به حذف حرف قسم ، و « ربّنا » بدل باشد يا صفت . و وجهى دگر آن است كه : به تقدير حذف حرف

--> ( 1 ) . اساس ، بم ، آف ، آن : نيست ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد . ( 2 ) . مج ، وز ، مت ، لت : بود . ( 3 ) . كردى / كرديد . ( 4 ) . اساس : خوانند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد . ( 5 ) . سورهء جاثيه ( 45 ) آيهء 25 . ( 6 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت : بر ، مر : و بر . ( 7 ) . مج ، وز : لم تكن .